X
تبلیغات
امام زمان

امام زمان

شهید صیاد شیرازی

 

زندگینامه شهید صیاد شیرازی

 

 

شناسنامه

تاریخ تولد

۲۳ خرداد ۱۳۲۳

 

محل تولد

کبودگنبد،

 

تاریخ کشته‌شدن

۲۱ فروردین ۱۳۷۸

 

محل کشته‌شدن

تهران،

 

نحوه کشته‌شدن

ترور توسط مجاهدین

 

اطلاعات نظامی

درجه

امیر سپهبد

 

 

فرماندهی

فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران
عضو شورای عالی دفاع
معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح
تاسیس قرارگاه حمزه سیدالشهداء
جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح

 

 

طول خدمت

۳۲ سال

 

 

عملیاتهای مهم

طریق‌القدس - فتح‌المبین‎ - بیت‌المقدس
والفجر ۱ - والفجر ۴ - والفجر ۸ - خیبر - بدر - قادر

 

 


امیر سپهبد علی صیاد شیرازی (۲۳ خرداد۱۳۲۳-۲۱ فروردین۱۳۷۸) فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و عضو شورای عالی دفاع بوده است. او متولد روستای کبودگنبد شهرستان درگز استان خراسان رضوی است. او پس از ۳۲ سال خدمت در یگانهای مختلف نیروی زمینی ارتش در تهران و جلوی درب منزلش، به دست نیروهای مسلح سازمان مجاهدین خلق، ترور شد. مراسم تدفین او با سید علی خامنه‌ای، فرمانده کل قوا و جمعی از فرماندهان یگانهای مختلف نیروهای مسلح ایران و مردم برگزار شد.

تولد

علی صیادشیرازی در سال ۱۳۲۳ در روستای کبودگنبد شهرستان درگز از توابع استان خراسان رضوی متولد شد.
مادرش شهربانو و پدرش زیاد نام داشت. پدرش، که از عشایر فارس بود، به استخدام ژاندارمری در آمد و سپس به ارتش منتقل شد. او از جاذبه‌ای خاص برخودار بود، از این رو علی تحت تأثیر پدر از کودکی به ارتش علاقه مند شد.او به همراه پدر و خانواده، مانند دیگر خانواده‌های نظامیان، از شهری به شهری مهاجرت می‌کرد. شهرهای مشهد، گرگان، شاهرود، آمل، گنبد و سرانجام گرگان محلّ پرورش وی شدند.

 

 

 

 تحصیلات

علی صیاد شیرازی، در سال ۱۳۴۰ برای ادامه تحصیل به تهران آمد و سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال ۱۳۴۲ موفق به اخذ دیپلم گردید.در سال ۱۳۴۳ در کنکور دانشکده افسری شرکت کرد و پذیرفته شد و سرانجام در مهرماه ۱۳۴۶ در رسته توپخانه دانش آموخته شد و با درجه ستوان دومی وارد ارتش گردید.
پس از طی دوره آموزشی در شیراز و اصفهان به لشگر تبریز و سپس لشگر زرهی کرمانشاه منتقل شد.

او در سال ۱۳۵۰ برای گذراندن دوره آموزش زبان انگلیسی به تهران آمد و پس از پایان کلاس و جدیت در تحصیل سرانجام خود از استادان زبان انگلیسی شد. ستوان یک علی صیاد شیرازی تصمیم گرفت با دختر عمویش، خانم عفت شجاع ازدواج کند اما به دلیل این که محمود، عموی علی، از مخالفان شاه بود، ساواک با این ازدواج موافقت نکرد، اما سرانجام در اثر اصرار علی، ارتش با این وصلت موافقت کرد.

علی صیاد شیرازی به دلیل لیاقت‌هاودقت‌هایش در کار، در سال ۱۳۵۲برای تکمیل تخصص‌های توپخانه از طرف ارتش به آمریکا اعزام شد تا دوره هواسنجی بالستیک را بگذراند. او این دوره آموزشی را در شهر فورت سیل در ایالت اوکلاهما، در منطقه‌ای نظامی، با موفقیت طی کرد و پس از گذراندن دوره، با تخصصی جدید به ایران مراجعت کرد.

ارتش برای استفاده از دانش نظامی ستوان، او را در سال ۱۳۵۳ به اصفهان (مرکز توپخانه) منتقل کرد.

مبارزات سیاسی

 قبل از انقلاب ۱۳۵۷

علی در اصفهان با یافتن دوستان جدید مطالعات مذهبی خود را پی گرفت و شخصیت سیاسی خویش را در این دوره قوام بخشید و در نامه‌ای که برای سرگرد محمد مهدی کتیبه، یکی از افسران مذهبی، ارسال کرد این جمله را نوشت: «در مورد برنامه‌های مذهبی بحمدالله پیش می رویم مخصوصاً در آن قسمت که می دانید». این جمله حساسیت ضد اطلاعات را برانگیخت و از آن پس وی تحت مراقبت قرار گرفت. آنها پس از تحقیق و مراقبت متوالی، او را «متعصب مذهبی» معرفی کردند و مراقبت از وی را شدت بخشیدند.
سروان صیاد در اواخر حکومت پهلوی به دلیل این که در بین افسران، تبلیغات ضد رژیم می‌کرد و از مخالفان شاهنشاهی پهلوی بود، ضد اطلاعات از قرار دادن جنگ افزار در اختیار وی ممانعت کرد و اعلام نمود که از واگذاری مشاغل حساس به او خودداری شود. سرانجام سروان در ۱۹ بهمن دستگیر و زندانی شد و در آستانه پیروزی انقلاب، در بهمن ۱۳۵۷ آزاد شد.

 پس از انقلاب ۱۳۵۷

صیاد شیرازی پس از پیروزی انقلاب با رحیم صفوی و شخصی به نام جاج‌آقای سالک آشنا می‌شود و با یکدیگر از پادگانهای اصفهان حفاظت می‌کنند.

 مسئولیت‌ها

صیاد شیرازی در سازماندهی نیروهای انقلابی ارتش نقش بسزایی داشت.                                                                                                 و پس از پیروزی انقلاب، در بحبوحهٔ غائله سال ۱۳۵۸ ضدانقلاب در کردستان، به فرماندهی عملیات شمال غرب کشور برگزیده شد و درپاکسازی کردستان به همراه شهید دکتر چمران نقش مهمی ایفا نمود.

پس از حوادث کردستان، صیاد با درجه سرگردی به همراه سردار صفوی به غرب اعزام می‌گردد. و با هماهنگی ارتش و سپاه سنندج را آزاد می‌کنند. این عملیات در کردستان موجب می‌گردد تا با درجه سرهنگی به فرماندهی عملیات غرب منصوب گردد. اختلافات سرهنگ علی صیاد شیرازی با بنی صدر موجب خلع دو درجه و برکناری صیاد شیرازی می‌گردد.
پس از خلع بنی صدر، با حضور محمدعلی رجایی در سمت ریاست جمهوری، صیادشیرازی بار دیگر با دریافت دو درجه، به ارتش بازگشت و برای پایان دادن به ناهماهنگی ارتش و سپاه، قرارگاه مشترک عملیاتی سپاه و ارتش تحت عنوان قرارگاه حمزه سید الشهداءرا راه اندازی کرد

سرهنگ با تأسیس قرارگاه حمزه سیدالشهداء لشگرهای ۶۴ ارومیه و ۲۸ کردستان و تیپ‌های ۲۳ نیروی ویژه هوابرد و تیپ ۳۰ گرگان شهرهای بوکان و اشنویه را آزاد کرد.

پس از کشته شدن سرلشکر ولی الله فلاحی در ۹ مهر ۱۳۶۰، سرلشکر ظهیرنژاد (فرماندهٔ وقت نیروی زمینی) به سمت رییس ستاد مشترک ارتش منصوب و صیاد شیرازی (با درجه سرهنگی) به درخواست رییس شورای عالی دفاع (اکبر هاشمی رفسنجانی) و با حکم آیت‌الله خمینی به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش منصوب شد..

او با مشارکت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در عملیات طریق القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان، مسلم‌بن‌عقیل، مطلع‌الفجر، محرم، والفجر۱، ۲، ۳، ۴، ۸، ۹، عملیات خیبر و بدر و قادر شرکت نمود و پیروزی‌های بزرگی را برای ایران به ارمغان آورد. سرهنگ علی صیاد شیرازی در مرداد سال ۱۳۶۵ از فرماندهی نیروی زمینی استعفا داد و با پیشنهاد سیدعلی خامنه‌ای و تصویب روح‌الله خمینی به سمت «نمایندگی سید روح‌الله خمینی در شورای عالی دفاع» منصوب شد.

او در تیر ماه ۱۳۶۵ با پيشنهاد سید علی خامنه ای به فرمان سید روح‌الله خمینی به عضویت شورای عالی دفاع منصوب شد و در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۶۶ به درجه سرتیپی ارتقاء یافت.
سرتیپ صیاد شیرازی در سال ۶۷ در عملیات مرصاد که مرزهای غرب ایران مورد هجوم قرار گرفته بود ارتش عراق به همراه گروهی از سازمان مجاهدین خلق ایران را در عملیاتی تحت عنوان مرصاد شکست داد.

در مهر ۱۳۶۸، بنا‌به درخواست رئیس ستاد‌ کل ‌نیروهای‌مسلح، و با موافقت و حکم فرماندهی کل‌قوا به سمت معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای‌مسلح منصوب شد.
و در شهریور ۱۳۷۲ به سمت جانشین رئیس ستاد کل نیروهای‌مسلح و در ۱۶ فروردین، ۱۳۷۸ همزمان با عید غدیرخم از سوی فرمانده کل قوا به درجه سرلشگری نائل آمد که این درجه پس از شهادت وی به سپهبدی ارتقاء یافت.
صیاد شیرازی نقش حساسی در آزادسازی خرمشهر ایفا نمود و حضور او در هشت سال جنگ ایران و عراق پیروزی‌های متعددی را برای ایران به همراه داشت.

حكم انتصاب به فرماندهي نيروي زميني

پس از شهادت سرلشكرولي الله فلاحي، امير متعهد، شجاع و فداكار ارتش، كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نقش ارزنده اي در حفظ انسجام نيروي زميني ارتش و نيز سازماندهي واحدهاي آن داشت و تا هنگام شهادت در جهت حفظ روحيه و توان رزمي نيروهاي تحت فرماندهي خود از كردستان تا خوزستان لحظه اي نياسود؛ در 9 مهر 1360، زنده ياد سرلشكر ظهيرنژاد (فرمانده ي وقت نيروي زميني) به سمت رييس ستاد مشترك ارتش منصوب و امير شهيد سپهبد صياد شيرازي ( با درجه سرهنگي) با حكم امام خميني قدس سره به عنوان فرمانده ي نيروي زميني ارتش منصوب شد.       

درخواست انتصاب شهيد صياد شيرازي با پيشنهاد رييس شوراي عالي دفاع به شرح زير صورت گرفت:

محضر شريف فرماندهي كل حضرت امام خميني مدظله العالي. با توجه به انتصاب تيمسار ظهيرنژاد به سمت رياست ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران به موجب مصوبه شوراي عالي دفاع در جلسه ي فوق العاده نهم مهرماه 1360 بر اساس بند  (د) اصل 110 قانون اساسي، جناب سركار سرهنگ علي صياد شيرازي، فرمانده عمليات شمال غرب به عنوان فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران خدمت حضرتعالي پيشنهاد مي گردد.

رييس شوراي عالي دفاع: اكبر هاشمي رفسنجاني  نهم مهرماه 1360

امام خميني قدس سره موافقت خود را به شرح زير اعلام فرمودند: 

بسمه تعالي

موافقت مي شود.

روح الله الموسوي الخميني

شهيد صياد شيرازي، امير سرفراز ارتش اسلام با تواني شگفت و روحيه اي كم نظير در سلسله عمليات پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خيبر و بدر فرماندهي نيروهاي ارتش را بر عهده داشت و در 23 تير 1365، به فرمان امام خميني قدس سره به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب شد.

در متن حكم امام خطاب به آن شهيد گرانقدر چنين آمده بود:

براي فعال كردن هر چه بيشتر و بهتر قواي مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه ي اشخاصي كه در متن مسايل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بيشتر بشود؛ بدين سبب سركار سرهنگ صياد شيرازي، و وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تا پايان جنگ به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب مي نمايم.

با توجه به مسؤوليت خطير شهيد صياد شيرازي در شوراي عالي دفاع، بنا به درخواست رياست آن شورا و موافقت امام خميني قدس سره، شهيد بزرگوار (در مرداد 1365) در شوراي عالي دفاع مشغول انجام وظيفه شد و مسؤوليت فرماندهي نيروي زميني ارتش به سرتيپ حسني سعدي واگذار گرديد.

حضرت امام خميني قدس سره در حكم فرمانده جديد نيروي زميني ارتش پيرامون خدمات شهيد سرافراز ارتش چنين فرمودند:

با تقدير از زحمت هاي طاقت فرساي سركار سرهنگ صيادشيرازي كه با تعهد كامل به اسلام و جمهوري اسلامي، در طول دفاع مقدس از هيچ گونه خدمتي به كشور اسلامي خودداري نكرده و اميد است در آينده  نيز در هر مقامي باشد، موفق به ادامه ي خدمت هاي ارزنده خود بشود...

شهيد سپهبد صياد شيرازي در 18 ارديبهشت 1366، از سوي امام قدس سره به دريافت درجه ي سرتيپي نايل آمد. امير شجاع ارتش اسلام در مهر 1368، بنا به درخواست رييس ستاد كل نيروهاي مسلح، و با موافقت و حكم فرماندهي معظم كل قوا به سمت معاونت بازرسي ستاد كل و در شهريور 1372 به سمت جانشين رياست ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب شد.

شهيد شجاع و ارجمند ارتش جمهوري اسلامي ايران، در 16 فروردين 1378، همزمان با عيد خجسته ي غديرخم به درجه سرلشكري نايل آمد و چند روز بعد، با افتخار شهادت، به درجه ي سپهبدي ارتقا يافت.

شهيد صياد شيرازي پس از دريافت درجه ي سرلشكري خطاب به خانواده اش مي گويد:

بسيار شاد و خرسندم؛ البته نه به خاطر دريافت اين درجه، بلكه به خاطر رضايتي كه اميد دارم امام زمان(عج) و مقام معظم رهبري از من داشته باشند. مقام، درجه و اسم و رسم در نظر من هيچ جايگاهي ندارد.

 ترور

سرانجام صیاد شیرازی در بامداد ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ به وسیله عوامل مسلح سازمان مجاهدین خلق ایران در پوشش رفتگر، مقابل درب منزل مسکونی‌اش واقع در تهران و در برابر دیدگان فرزندش کشته شد.

در مراسمی با حضور سید علی خامنه‌ای و مقامات لشکری و کشوری وقت و جمعی از دوستدارانش، علی صیاد شیرازی در بهشت زهرا دفن شد.

پس از ترور

سرلشكر رحیم صفوی فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یازده سال پس از ترور صياد شيرازي در مراسمی که جهت بزرگداشت وی در نظر گرفته شده بود با بيان اينكه دستور ترور صياد شيرازي از جانب صدام به مجاهدین داده شد، گفت: سپاه پاسداران در همان سال اول شهادت صياد شيرازي با طرح‌ريزي عملياتي، بيش از هزار گلوله توپ و موشك به مقرهای منافقين در خاك عراق شليك كرد.وی تصريح كرد: بدون شك دستور به شهادت رساندن صياد شيرازي از يك رده بالاتر به منافقين داده شد و شخص صدام اين دستور را به منافقين داد تا شهيد صياد شيرازي را به شهادت برسانند..

فرمانده سابق كل سپاه ادامه داد: سپاه پاسداران در همان سال اول شهادت صياد شيرازي طي يك طرح عملياتي از ساعت 4 تا 8 صبح تمام مقرهاي منافقين از پادگان اشرف گرفته تا العماره را با شليك بيش از هزار موشك و گلوله توپ‌خانه برد بلند، منهدم و تلفات سنگيني را به آنها وارد كرد. صفوي خاطرنشان كرد: به دنبال اين عمليات بود كه عراق هيچ واكنشي از خود نشان نداد و تنها به گله مختصري بسنده کرد.

.

قسمت هايي از وصيت نامه ي شهيد سپهبد صياد شيرازي

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و سلم.

انالله و انا اليه راجعون

هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين الحق و ان الصديقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سيدة نساء العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين  و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتية لا ريب فيها و أن الجنة و النار حق.

اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين.

خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايت قرار دادي؛

خدايا! تو خود مي داني كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز اين نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا رفتن در دست توست، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده دينت بجنگم تا به فيض شهادت برسم.

خداوندا ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج)، زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين من الله التوفيق

علي صياد شيرازي، 19 دي ماه 1371 ( 15 رجب 1413)ان اسير مي‌شوند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:38  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

بهار تماشایی

 

     اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

ادرس دیگر وبلاگ های منwww.salehinhighschool.blogfa.com

www.mmk1372.blogfa.com

www.mhkss.blogfa.com

www.mmk1372s.blogfa.com

www.mmk1372m.blogfa.com

سایت مرجع تقلید (رهبر معظم)

www.wilayah.org


 

بهار تماشایی

ز باد حادثه ها سوخت خرمنم بی تو
زناله نال شد از مویه مو تنم بی تو

چنان زقهر تو از چشم عالم افتادم
که آقتاب نیاید به روزنم بی تو

زسخت گیری هجران و ناتوانی دل
به خود گمان نبرم هیچ کین منم بی تو

به سردسار زمستان ز پاره های جگر
چو غنچه هاست بتا زیب دامنم بی تو

بهار در چمن ای همنفس تماشائی است
چو غنچه با دل خونین شکفتنم بی تو

غریب تا شدم از تو خمیدم از غم دهر
که پیش حادثه موم است آهنم بی تو

ز سست عهدیت ای فتنه وقت شد کز درد
«معلما» نه دل از خویش بر کنم بی تو

....السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)....

 


امروز امیر در میخانه تویی، تو!

اللهم اعزه به، وانصره وانتصر به، وانصره نصرا عزیزا، وافتح له فتحا یسیرا، واجعل له من لدنک سلطانا نصیرا. اللهم اظهر به دینک و سنة نبیک، حتی لا یستخفی بشی ء من الحق مخافة احد من الخلق
خدایا! زمین از زمزمه ذکر تو به دور است.
نه حرای معرفتی، نه عزلت نشین حیرتی، نه بویی از معرفت، نه زمزمه ای از محبت.
ای مهربان!
آیا صدای گوشه نشینان منتظر مهدی، عجل الله تعالی فرجه، را بی پاسخ خواهی گذاشت؟
آیا گرفته ترین نگاهها را که در سپیده دمان و آنگاه که سرخی شفق می درخشد، بر مهدی تو، عجل الله تعالی فرجه، سلام می فرستند فراموش خواهی کرد؟
آیا این سینه های سوخته که از میان جماعت مرداب زده به عشق تو و مهدی تو، علیه السلام، زنده اند در بی پناهی رها خواهی کرد؟
کاسه هایشان خالی است. دیگر اشک هم یاری نمی کند.
لهیب فروزان عطش در صحرای صبر می سوزاندشان.
اضطرابشان را بنگر در امواج بغضهای فرو خورده.
گویی اندوه تمام حنجره ها در آواز وداعشان نهفته است.
امروز امیر در میخانه تویی تو فریادرس این دل دیوانه تویی تو مرغ دل ما را که به کس رام نگیرد آرام تویی، دام تویی، دانه تویی تو ای مهربان پروردگار ما!
پیروزی را قرین او گردان و سوختگانش را پیروز گردان. فتحی که عالم را در برگیرد و سروش عشق، نوای فتح سر دهد.
دروازه ای از برکات به رویش بگشا که افق پیروزی و نصر در آن سلطنت باشد.
مهربان!
به وسیله او در هنگامه ای که فتنه ها دین را در جهان غریب می گردانند اسلام را ظاهر گردان و سنت پیامبر، صلی الله علیه وآله، را به دست او آشکار فرما...
آنچنان سلطنتی که انسان زیر چتر آسایش آن آرام گیرد و احدی از مردمان از آن گمراه نشود.
خدایا! اباصالح، عجل الله تعالی فرجه، را سلامت بدار و مؤمنان را به وسیله او به دار عافیت روانه کن.

 


ای امید بی پناهم
 
موعودا! دیرهنگامی است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره های اشتیاقت، سوخته ایم .
باغ آرزوها به شوق بهارروی تو خزانها را می شمارد و چکامه های خونین شقایق را می نگارد;
نرگسها داغ هجر تو بر سینه دارند;
عروسان چمن جز به مژده جمال دلارایت سر زحجله عیش برنیارند;
ای دست دست کردگار!
معراج نشینی بگذار از پرده غیبت به درآی و رخسار محمدی بنما;
که خیل منتظران در فرودست وعیدهای دنیایی ، چشم بر بلندای وعده دیدار تو دارند. ای گوشوار عرش الهی! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و یقین ، بر دوش می کشیم و به ترنم آوای ظهور سرخوشیم ; هر صبح و مسا، یاد طلوع تو را در سینه می پرورانیم و پرتو چهر تو را در دیده نقش می زنیم.
ای امید بی پناهان ، بیا ... بیا . از ثری تا به ثریا، دلهای بی قراران ، شیدای یک نگاهت .
از سوی تا ماسوی جانهای بی پناهان ، نثار قدمهایت .
بیا و روزه داران غیبت را به افطار فرج بنشان و قضای عهد انتظار را دستی برافشان.

 


او خواهد آمد...

دیرگاهیست در ظلمت بی فردای این روزگار زمین در انتظار است تا کسی بیاید که کس باشد و تا مردمان با نگاهی در او کس را از ناکس بازشناسند.
امروز که آدمیان صداقت را به زیر آوار فراموشی ها از یاد برده اند؛ حالا که خاک از خون سرخ عدالت گلگون است؛ زمین در حسرت یک مرد میسوزد.
حالا که سپیدی ها همه در سیاهی دلهای آدمیان رنگ باخته اند؛ دیدگان زمین در انتظار اندکی-حتی- سپیدی چون پلک خیس سپیده دم بارانی ست.
راه درازیست از اینجا تا صداقت و زمین در انتظار است تا مردی بیاید از جنس آسمان تا با قدوم نازنینش جسورانه شقاوت را؛ خیانت را از هستی پاک کند. تا شب دریده شود و دیدگان آدمیان طلوعی از جنس عدالت را به نظاره بنشینند.
راه دشواری نیست از اینجا تا مصیبت و دستان سرد آدمیان گرمای دستانی را به یاری می خواند تا در مرداب بی رحمی دنیا امیدبخش رهایی باشد.
علی که از جنس آسمان بود به برق یک شمشیر به آسمان رفت . علی به ستوه آمده از آدمیانی از جنس شقاوت و قساوت به برق یک شمشیر از عمق وجود فریاد برآورد که :
فزت و رب الکعبه
و از آن روز که عدالت همراه علی به آسمان رفت, زمین و زمان در انتظار وجود پر وجودی ست تا برخیزد, شمشیر برگیرد و جهانی را روشنی بخشد.
او خواهد آمد..........

 


ای بهار دلها

سلام بر آل یاسین، سلام بر مهدی امتها و جامع تمام کلمات وحی الهی.
سلام بر آنکه شمشیر برکشیده و ماه تابان و نور درخشان است.
سلام بر آفتاب شب ظلمانی جهان و قرص ماه ایمان.
سلام بر بهار مردمان و نشاط آفرین روزگار.
«شب هجرانت ای دلبر، شب یلداست پنداری رخت نوروز و دیدار تو، عید ماست پنداری »
ای بهار دلها و امیدبخش انسانها و سرور و شادی روزها، ای خورشید ظلمتها و ماه تمام نمای جمال خدا. ای حقیقت عشق و مظهر پرستش، ای شکوفه طه و غنچه شکفته زهرا، علیهاالسلام. ای سرو خوش قد و رعنا، ای چهره ات چون آفتاب، روشن و دلربا، ای در رهت، جانها فدا و نشان غمت، اشکها. ای عصاره زمان و زیباییها، ای هماره با ما و ناپیدا، ای سوخته در فراغت عاشق و شیدا، ای مونس و همدم اولیا، ای خمار نگاهت راز هستی ها، ای طاووس خوش خرام بهشت اعلی، ای شراب عشقت، نوش جانها، ای خزینه علم و نهایت حلم، ای مسکن برکت و معدن حکمت، ای تمام محبت، ای گرد و غبار مقدمت توتیای چشم ما، ای شمع جهان افروز، بیا! ای شاهد عالم سوز بیا! ای کعبه امید عیان شو. ای درخشش هستی بتاب! ای خورشید جان و جهان جلوه گر شو!، ای فروغ فضلیت بتاب! ای راز عظیم تجلی چهره بنمای، ای پاکترین خونها نثار عشقت، به پا خیز! ای دشت و دمن در انتظارت با دم عیسایی ات، زنده گردان! ای کشتی نجات، رهایی بخش و ای مرهم سینه ها درمان کن.
ای عصمت بی کران فریاد کن! ای فریادرس بیدار کن! ای صاحب شمشیر بران آغاز کن! ای ساحل پیروزی ظاهر شو! ای مشعل علم و عقل نور باران کن! ای قبله عشق آشکار شو! ای یوسف جمال، رخ از مشتاقان دریغ مدار! ای حامی قرآن و ندای عترت، بیا! ای رهبر و دلبر و دلبند، مهدی بیا! بیا و منتظران تشنه را دریاب و عاشقان بی قرارت را آرامش جان باش.
مهدیا! می خواهیم به قله کوه انسانیت برسیم، دستمان را بگیر، مگر نه اینکه تو باقی مانده جود خدا و از تبار حسین و دودمان کریمانی و احسان و دستگیری توست.
ما به افق تابناک فروغ ازلی خیره می شویم و به امید آمدن روزهای شادی و لحظه های نورانی، خود را از مهر تو سرمست می سازیم و دست طلب و ادب به دامان تو در می آویزیم و به تولای تو چنگ می زنیم. ما همچو گدایان سر راهت می نشینیم تا با طلعت رشیده خویش، بر زمین و زمان عطر ولایت بپاشی و ما در فضای عطرآگین کرامت تو، جان تازه بگیریم و نماز شکر را به امامت تو برپا کنیم و در برابر رب کعبه خاضع شویم و ویرانی ظلم و آزادی انسان را جشن بگیریم و سرود حمد را با آهنگ عشق دمساز کنیم و بدین گونه نشان خواهیم داد که پیرو خط سرخ شهادتیم و تو مظهر قهاریت و جباریت خدایی و انتقامخواه خون حسین و رهروان عاشورایی. پس بر کافران بتاز و با آنان بستیز و ارکان ستم را ویران ساز و وعده الهی را تحقق بخش که فرمود:
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین.
اراده کردیم بر آنان که در روی زمین ضعیف شمرده شدند، منت گذاریم و آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.

 


لطفا کتاب جالب یکصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان

راتهییه ومطالعه کنید

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:0  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

اینجا هم می آید...!؟

دیدار حضرت یک ساعت به اذان صبح

آقای قاضی زاهدی نقل کردند:
« سال 1354 هجری شمسی، صبح جمعه ای، بعد از دعای ندبه در منزل خود در قم، با یکی از رفقای موثق اهل علم به نام « آقای حسینی » نشسته بودیم و صحبت در پیرامون مقام حضرت مهدی ارواحنا فداه به میان آمد.

ایشان گفتند: « من منتظر بودم ماشینی برسد و به خیابان آذر بیایم، ناگهان یک سواری آمد و جلو من ایستاد و گفت: آقا بفرمایید. سوار شدم. کم کم تعریف کرد و گفت: من از تهران می آیم و به جمکران می روم، متوجه شدم حالی دارد و زمزمه ای و به نام امام می گرید.

گفتم: این هفته آمدی یا تمام هفته ها؟ گفت: خیر، مدتی است می آیم. گفتم: آیا حضرت هم توجهی نموده و داستانی داری؟
گفت: آری. گفتم: اگر ممکن است بگو. گفت: من بر دردی در کتف و شانه مبتلا شدم، مثل اینکه آن موضع را آتش نهاده باشند، دائماً می سوخت. نزد اغلب دکترهای تهران رفتم و علاج درد نشد؛ تا اینکه عده ای از اطبا تشخیص مرض دادند و گفتند: فلان مرض است ( البته نام مرض را گفته بود ولی ایشان فراموش کرده بود ) که قابل معالجه نیست.

تصمیم گرفتم برای زیارت امام رضا (علیه السلام) به مشهد بروم با ماشین خودم حرکت کردم تا به مشهد رسیدم، برای زیارت به حرم رفتم و زیارتی انجام داده، بیرون آمدم. در بین راه که می رفتم، دیدم مجلس روضه ای است و واعظی بالای منبر به ارشاد مردم مشغول است گفتم: چند لحظه ای بنشینم و استفاده کنم.

به تناسب روز جمعه، واعظ مطالبی پیرامون مقام حضرت حجت (علیه السلام) بیان کرد تا به این جمله رسید که خطاب به جمعیت فرمود:
ای زائرینی که برای زیارت ثامن الحجج آمده اید! بدانید برای شفای دردها و رفع گرفتاریها لازم نیست به مشهد بیایید و درد دل به آقا علی بن موسی (علیه السلام) کنید؛ بلکه ما امام حیّ و زنده داریم!
ما امام زمان داریم که هر کجا با حقیقت توسل به او پیدا کنید به داد می رسد.

این جمله چنان در دل من اثر گذاشت که تصمیم گرفتم از درد، خدمت امام هشتم (علیه السلام) حرفی نزنم. و گفتم: این واعظ، راست می گوید. من هم برمی گردم و با امام زمان(ع) در میان می گذارم.

پس از زیارت دیگر و بازگشت به تهران و خانه، یک شب در حالی که تنها بودم توسل به امام زمان پیدا کردم و درد دل به آقا گفتم. مرا خواب درگرفت.
در عالم رؤیا دیدم که به قم آمده ام. وارد صحن شدم ناگاه از درب دیگر دیدم آقایی وارد صحن شد. گفتند: این آقا «مقدس اردبیلی» است. من نام او را شنیده بودم و می دانستم او خدمت امام زمان (علیه السلام) زیاد رسیده است؛ به عجله خودم را به او رساندم و بعد از سلام، مقدس اردبیلی را قسم دادم به ائمه(ع) که به من توجه کند.

فرمود:
به خود آقا و امام حیّ چرا نمی گویی؟
 گفتم: من که نمی دانم آقا کجاست؟
فرمود: یکساعت به اذان صبح همیشه در مسجدِ خودش تشریف دارد. ( یعنی: مسجد جمکران در قم).
من نگاه به ساعت کردم دیدم یک ساعت و نیم به اذان صبح است، پیش خود گفتم: اگر الان به آنجا بروم نیم ساعته می رسم. به طرف مسجد جمکران رفتم، تا وارد صحن مسجد شدم، از پله ها بالا رفتم؛ (الان بنا را تغییر داده اند) پشت شیشه ها دیدم چند نفر رو به قبله نشسته و مشغول ذکراند.

 داخل مسجد شدم. دیدم یکی از آنها مقدس اردبیلی است که الان در صحن بود، سلام کردم. مقدس اشاره کرد: بیا، بعد به یکی از آن اقایان گفت: این مرد از من خواست و من آدرس داده ام تا به این جا آمده. فهمیدم آن آقا امام زمان است.
 شروع کردم به گریه کردن و آقا را قسم دادن به حق جدش امام حسین (علیه السلام) که درد مرا شفا بده.
آقا، بدون اینکه بگویم، دردم کجاست، موضع درد را مستقیم دست گذاشت و فرمود: شما، سالم شدی.
از شوق شفا یافتن از خواب بیدار شدم و از آن موقع تا حال مثل اینکه من چنان مرضی نداشتم و شفا گرفتم.
لهذا به عشق و علاقه به حضرتش و این که این مسجد اینقدر مورد توجه امام زمان (ارواحنا فداه) می باشد از تهران هر شب جمعه می آیم و پس از خاتمه مراسم مسجد به تهران بر می گردم. »

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:55  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

دانلود

بیاد مرحوم اقاسی

کلیپ اقاسی-امام زمان

کلیپ سامی یوسف مادر

کلیپ حضرت رقیه (س)

 کلیپ امام زمان(عج)

کلیپ حضرت زهرا(س)

کلیپ حضرت عباس(ع)

کلیپ  مدینه


زیارت ال یس از ناحیه مقدسه حضرت مهدی (عج) صادر گردید. که هر گاه خواستید به واسطه ما.به خداوند تعالی و نیز به سوی ما توجه کرده وروی اورید.

زیارت ال یاسین


مداحی حمید علیمی فقط در مورد امام زمان(عج)

برای دانلود مداحی این قسمت روی لینک کیلیک راست و SAVE TARGET AS  انتخاب نمایید

ای پادشه خوبان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

ساقیا از در میخانه جوابم نکنی

ای ماه عالم آرا

چو گذر کنی از این ره

روز جمعه شد و دلبر نیومد

ای عشق ای تنمام وجودم

دل من غصه نخور یک روز اقاتو می بینی

به زير زلفت این ...

 


این مداحی ها هر کدام یک نوع زیبای یا بهتر بگم یک نوع سبک خاصی دارند در هر حال بهترینند

خاک پای تو بی بی برتر از خاک بهشت

ثار الله خون خدا

عشق فقط عشق حسین

العجل یوسف زهرا

 ای حسین عشق منی

دل هر کس یه یاری داره یاره دل ما هم حسینه

من یتیمم

یا حسین غریب مادر توی ارباب دل من

عالم عشق تو چیزی دیگر است

دنبالت می گردم خانه به خانه

امام زمان(عج)


دعای عهد
امام صادق(ع) می فرمایند:هر کس با این عهد.چهل روز به در گاه خداوند دعا کند از یاران قائم ما خواهد بود و اگر پیش از ظهور ان حضرت بمیرد خداوند در وقت ظهور او را از قبرش خارج خواهد ساخت.و خداوند به ازای هر کلمه.هزار حسنه به عطا میکند و هزار گناه را از کارنامه اعمالش محو میکند.

دعای عهد

التماس دعا


دانلود پوستر

میلاد

 زیبا ترین والاترین پاک ترین آقاترین مهربان ترین

رهبر و هادی

مهدی منتظر

بر همه مظلومان دنیا مبارک باد.

 

بیا ابا صالح، ای گل فاطمه

 

میلاد امام زمان (عج)

 

دوباره پای گنهکارم، به بزم عشق تو وا گشته

 

برای دانلود کردن مدیحه ها، روی آیکون  کلیک نمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:45  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

سوار سبز پوش لحظه های من!

تمام شب، براي تو
در آرزوي ديدن جمال تو
جمال دلرباي جانفزاي تو
به راه تو نشسته ام ...
مگر بيايي از سفر
كه از فريب زندگي
و از تعفن گناه و بردگي
و از مرام مردمان روزگار
و از غروب كردگار خسته ام ...
دلم ز داغ غربتت، ز هجرتت
رداي سرخ، كرده تن
كنون ببين كه از غمت
شكسته ام ...
اگر تمام عالمان
وگر تمام اين زمين و آسمان
و اين جهان و آن جهان
به جاي تو
به جاي چهره جوان تو
به جاي ديدن دو قوس ابروي كمان تو
به من دهند
من آن پرنده رها و خوشدلم
كه در رهت
ز هر چه بوي علقه زمين دهد
رسته ام ...




من از زبان نخل هاي كوفه
و از زبان ريگها و ماسه هاي نينوا
و از زبان ارض كربلا
كه هر زمين به نام اوست
و از زبان كاظمين و سامرا
و از زبان شهر غم ، بقيع و ارض توس
و از زبان خاك كوچه هاي بي كسي
مدينه النبي
من از زبان كعبه و صفا و مروه
با تو حرف مي زنم
صداي من
صداي خواهش زمانه است
زمانه اي كه من از آن گسسته ام ...

تمام رودها تو را صدا كنند
تمام كوه ها و دشت ها
تو را صدا كنند
به چشم دل ببين
كه اين جهان و آن جهان
زمين و آسمان
همه به يك صدا و يك دهان
تو را صدا كنند
صداي نغمه هايشان شنو
كه از براي ديدن تو ساز مي كنند
گلي اگر ز خاك سر بر آورد
درختي ار به سوي آسمان
شاخه هاي سبز خود
دراز مي كند
و باد اگر كه مي وزد
و رود اگر كه ايستاده است و خامش است
و مهر اگر كه در پي درخشش است
همه براي توست
همه در آرزوي ديدن تواند
و اين پيام روزگار ماست
ز من شنو پيام روزگار را
مني كه دست و پاي
بسته ام ...

 

قسم به حق
قسم به روشناي آيه هاي حق
قسم به راست قامتان راه حق
قسم به خون عاشقان كشته در ره وصال حق
قسم به آفتاب
قسم به پاكي و زلال آب
قسم به عشق ناب
قسم به برگ سرخ آن شقايقي كه تيره شد
قسم به كوچه هاي بي كسي و چاه هاي پر ز خون
قسم به عاشقي ، جنون
قسم به صبر
قسم به ماه پشت ابر
قسم به اشك كودكان كوفه ؛ كودكان بي پدر
قسم به آن بريده سر
قسم به شمس و الضحي
به رمل هاي نينوا
قسم به تين
قسم به آن كلام آتشين
و آن نگاه واپسين
قسم به نور
قسم به نورها كه روي نيزه ها شدند
قسم به لاله ها
كه غرق خون شدند
قسم به كاروان شام
قسم به تيغ در نيام
تو را به مادرت قسم

                     

                           بیا... بیا
            بيا كه منتظر نشسته ايم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:24  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

ای گنجینه آخرین!

ای گنجینه آخرین!

دیری است که دعاهایمان »ندبه« شده است و هر صبح جمعه مشعل چشم های ما با زلال اشک روشن می شود. و من در کوچه های سرگردان »غیبت« تو را می جویم شاید مرا به میهمانی نگاهت بخوانی.
کویر وجودم در انتظار باران ظهور توست
و برکه کوچک هستی ام به نظاره دریای حضورت.
پیکر خسته به خاک نشسته ام را تنها تو و یاد تو به دیار قرار می رساند
آه، ای حضور! ای دریای نور!
دلم در کوچه پس کوچه های انتظار گرفته است، به دنبال روزنه ای، نسیمی، آوایی، نمی دانم، در پی کسی هستم.
کسی که سبد بلورین دعایم را پر از استجابت کند؛
و در طاقچه خاکستری وجودم برگ سبزی، گل سرخی
و شاید هم چکاوک خوشخوان و زیبایی به یادگار گذارد.
تو را در کوچه باغ های امید می جویم و در سجاده های بی ریا می بینم.
نام تو را و عکس آسمانی ات را در ماه جستجو می کردم و در لبهای نیایش و اشک های »ندبه« دیدم.
این تویی، با همه بزرگی ات،
در دل های کوچک کودکان، کودکان شهر با سینی هایی پر از شور و نیاز تا برای نیمه شعبان شمع روشن کنند. در دست های دخترکان، فرشته هایی که در جمکران به نماز می ایستند و در قنوت نیازهای کودکی آنها »دعای فرج« به سان حریر سبز در آسمان خیالشان موج می زند و به سوی تو می آید.
آنگاه شکوفه های صورتی امید بر این حریر سبز می بارد و به سوی آنان باز می گردد و شکوفه خنده بر لبان آنها می شکفد
امروز از آن توست و فرداها برای تو
ای آفتاب پنهان!
آدم (ع) آمد تا تو بمانی؛
نوحه نوح از هجران تو بود و کشتی او با دعای تو به ساحل سلامت رسید.
این نام تو بود که مناجات شبانه یونس (ع) در تاریکی دریا را به نور اجابت رساند.
تو زمزمه کودکانه یوسف (ع) در دل چاهی و بوی پیراهن یوسف ذره ای از عطر توست.
و موسی، اگر، تو را می دید ندای »اَرِنی« سر نمی داد تا شنوای پاسخ »لن ترانی« باشد.
تو همان دم مسیحایی عیسایی. تو روحِ هستی ای!
ای تو جانِ عالم! زمین از تو جان می گیرد.
تو آخرین مُهر حبیب خدایی، تو عصاره محمد(ص) و خلاصه علی ای.
کعبه برای علی شکافته شد تا تو، ای هسته هستی، زمین را بشکافی و در آن بذر قسط و عدل بیفشانی.
چه می گویم! چه می بینم!؟
امروز چشمان به انتظار نشسته ام بینا شده است.
رقص پروانه ها را، نسیم را و همخوانی گل ها و پرنده ها را چه زیبا می بینم و چه شیوا می شنوم!
امروز زبان هستی را، سرود درختان را و نجوای شاپرک ها را می فهمم.
امروز همه مولودی می خوانندو چه آهنگ خوشی از آن سوی دریا می آید از میان گردش موج ها.
همخوانی، همنوایی، همراهی:
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به چمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
ای فرشته نهان و ای همیشه جاودان!
تو خورشیدی. این منم پشت ابرها غایب.
تو دریایی و من در برکه تعلق ها اسیر.
تو آبیِ دریایی و من خاکستری خواب و در بند خاک.
تو روح هستی ها و من بر ساحل جسم قدم زنان به دنبال قطره ای حیات.
و من می دانم که:
تو تفسیر سوره »قدر«ی.
تو زاده سوره »روم«ی. مادرت، »ملیکه« روم، گرفتار نرگسِ چشمان تو بود که لباس اسارت به تن کرد.
ای آزادمرد، ای همه آزادی!
ما اسیر توایم، و به این اسارت عشق می ورزیم، ما گرفتار یک نگاه توایم.
آزادی ما در گرو این گرفتاری است، ما را به اسیری بپذیر و نگه دار که اسیر تو امیر است.
ای گنجینه آخرین!
محمد (ص) خاتم نبوت بود و تو »نگین سبز« این انگشتری.
خال گونه تو مرکز دایره عشق و هستی است و پیشانی ات به بلندای قله قداست الهی.
تو فرجام آفرینشی،
ای خوب، ای همیشه محبوب!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 20:38  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

درد دل با امام زمان علیه السلام

اللهم عجل لولیک الفرج
قیـامت قامت و قامـت قیامت
قیامت میکنی ای سرو قامت
مـوذن گـر ببـیـند قـامتـت را
به قـدقامـت بـماند تا قیـامـت

بنام او که خالق یاس ونرگس است

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

ای روح دعا سلام مهدی

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0

بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0

بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0

نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0

پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0

محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0

بنفسی أنت!

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0

آقا جان!

دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0

یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0

ای پیدا ترین پنهان من!

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0

ای آفتاب عمر!

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها

به سکوت سرد وسنگین

رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

جمعه ما

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد000

                                                                                         

 عزیز زهرا

رها کنید دگر صحبت مداوا را
فراق اگر نکشد ، وصل می کشد ما را

تمام عمر تو ما را نظاره کردی و ما
ندیده ایم هنوز آن جمال زیبا را

شراره های دلم اشک شد ز دیده چکید
ببین چگونه به آتش کشید، دریا را

قسم به دوست که یک موی یار را ندهم
اگر دهند به دستم ، تمام دنیا را

به شوق انکه ز کوی تو ام نشان آرد
به چشم خویش کشیدم غبار صحرا را

جنون کشانده به جایی مرا که نشناسم
طریق کعـبه و بتخانه و کلیسا را

تمام عمر به خورشید و ماه ناز کنم
اگر به خانه تاریک من نهی پا را

نسیم صبح ز راهی که امدی برگرد
ببر سلام ز من آن عزیز زهرا را

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 20:33  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

منجی عالم بشریت

بزرگان، پيوسته ماه شعبان را مقدمه ورود به ?ضيافة ‏الله‏? در ماه رمضان دانسته ‏اند. از اين‏رو، كسب آمادگيهاى فكرى و روحى براى درك هر چه بيشتر فيض معنوى ‏از اين ?مهمانى خدا?، لازم است

?شعبان? هم، ماه دعا و ذكر و ياد و توجه و عبادت و استغفار است. بنده خاضع هر شبانه روز پنج نوبت، چراغ دل قامت به نورى مى‏افرازد، تا فارغ از حجابها، جلوه ‏هاى آشكار يار را در وسعت آفرينش به تماشا برخيزد و سفر معنويت و عرفان را، ره توشه ‏اى بايسته فراهم آورد. از روشنايى تا روشنايى، پنج نوبت بلور نازك دل در خود مى‏شكند تا در سايه عطوفت بى ‏مرز محبوب، پيوند گيرد و آينه تجلى نور خدا شود.

مناجات شعبانيه، سهمى از اين ره توشه دارد كه امامان معصوم عليهم السلام بر خواندن آن استمرار داشته ‏اند. خوان رحمت الهى در ماه شعبان گسترده‏ تر است، و ?مناجات?، وسيله حضور در كنار اين مائده معنوى است. نمازگزاران و متهجدان و نيايشگران، در محرابى مى ‏ايستند كه همه عارفان و سالكان و پيامبران و امامان، مقيم و معتكف آن بوده ‏اند. اهل دعا، پيمانه از بحر بيكران رحمت خدا مى ‏كشند و مستانِ سر خوشِ باده ‏هاى سحرگاهى و شبهاى پر ستاره و روشن از تهجد و سجودند.

آنكه به ?نماز? مى‏ايستد و به ?دعا? مى‏نشيند، بر سفره رزق روح نشسته است و روزى رحمت و استجابت در محراب عبوديت او نازل مى‏شود.

?مناجات شعبانيه?، درخواست ?روشنايى دل? از خدايى است كه هم ?نور? است، هم فروغ آفرين. شعبانيه، گامى در زدودن ?حجاب? از چهره ?جان? است، تا جلوه ربوبى، در اين آينه بهتر انعكاس يابد و نجواى او در ضميرهاى روشن به گوش دل رسد. در مناجات شعبانيه، با امامان معصوم همنوا مى‏شويم تا همه ايام عمر را در سايه نيايش مبارك گردانيم.

?بركت?، خير و نيكى ماندگار و پايدار در يك چيز است. ?مبارك? بودن يك روز يا يك ماه يا يك مكان و ساعت و لحظه، به سرشارى آن از اينگونه نيكى‏هاى جاودانه است و شعبان و رمضان از همين رو ?مبارك? است. آنان كه در اين ماه‏ها، دست نيكى به سوى ديگران دراز مى ‏كنند و گام يارى به سوى منزل محرومان بر مى ‏دارند و زبان خيرخواهى به نفع مستمندان مى‏گشايند، در همين دنيا بار سفر آخرت خويش را مى‏بندند و براى آن ?روز نياز?، ذخيره سازى مى‏كنند.

به قول صائب تبريزى:

          اى رهروى كه خير به مردم رسانده‏ اى

                                     آسوده رو، كه بار تو بر دوش مردم است

بارى، ايام ما با عبادت و عمل صالح ما ?مبارك? مى‏شود و اگر به غفلت و سستى بگذرد، ?بى‏بركت? خواهد شد. شب ‏زنده دارى ‏هاى عابدان، اشكهاى شب بيداران، استغفارهاى متهجدان، ?يا رب، يا رب? سحر خيزان، نجواى خالصانه دعا خوانان، همه و همه جلوه هايى از ?بركت? است كه در ساعات و لحظات اين ماه ?مبارك? نهفته است.

 

اعياد خجسته شعبانيه

سوم شعبان ? ميلاد مبارک سومين امام معصوم، حسين بن علی حضرت اباعبدالله (ع)، سرور آزادگان جهان، دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه، دختر پيامبر اسلام (ص) در خانه وحى و ولايت؛ روز پاسدار.

چهارم شعبان- ميلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان مقدس جهاد فی سبيل الله و پرچم گذشت و فداكارى و جانبازى در صحراى كربلا؛ روز جانباز.

پنجم شعبان - ميلاد مسعود زينت عبادت كنندگان و سرور نيايشگران، معصوم چهارم حضرت امام على بن الحسين زين العابدين صلوات الله و سلامه عليه.

نيمه شعبان - فرخنده‌ ميلاد دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام عصر و زمان - عجل الله تعالى فرجه - گلشن‌‏گل‏فروز‏مهر گيتي‏آل ‌محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر.

در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانيم كه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياء صَلَّى اللَّه عَليه وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود.

از حضرت صادق (ع) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين (ع) اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود:

اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى فرمود شعبان ماه من است، پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على (ع) شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين (ع) كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند.

بدرستى  كه رسول خدا (ص) هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه:

اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما.

مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را. پس گفت: حضرت صادق (ع) كه اميرالمؤ منين (ع) مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى. پس مى فرمود كه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا.

از حضرت صادق (ع) منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد: يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد؟ فرمود: به خدا قسم بهشت ثواب اوست. عرض كرد: يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند.

كاش كاهش چشمگير خطاها و تخلفات و شكايت ها و نزاعها كه در اين ماه‏ها جلوه ‏گر است، تا ماههاى ديگر هم دامن بگستراند و همه ايام، در ?طهارت? و ?آرامش?، مانند شعبان و رمضان گردد.

زيانكار، كسى است كه رمضان بگذرد و او در ?كوره روزه? نگدازد و پاك نشود. خسران زده كسى است كه ماه مغفرت بر او بگذرد و غفران الهى شامل حالش نشود و حالش تحول نيابد. مگر ما چه قدر فرصت ?تجديد ديدار? با ?فطرت? داريم؟ مگر در طول سال، چند ?شب قدر? داريم؟ ماهىِ جان در درياى ?ياد خدا? ست كه حيات مى‏يابد. و گرنه دلهاى جدا از خدا، مشتى گوشت است، سخت‏ تر از سنگ!...

كاش چراغ ?ذكر? و شمع ?ياد? در شبستان همه دلها روشن شود و ظلمت گناه و غفلت، از زاويه همه قلوب، زدوده گردد. ان شاء ا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 18:50  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

ادرکنا ...

با همه لحن خوش آوائیم

در به در کوچه ی تنهائیم

 

                    ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

                    نغمه ی  تو از همه پر شور تر

 

                                  کاش که این فاصله را کم کنی

                                    محنت این قافله را کم کنی

 

                                            کاش که همسایه ی ما می شدی

                                                 مایه ی آسایه ی ما می شدی

 

                                                              هر که به دیدار تو نائل شود

                                                              یک شبه حلال مسائل شود

 

                                                                            دوش مرا حال خوشی دست داد

                                                                            سینه ی  مارا عطشی دست داد

 

                                                                                                     نام تو بردم لبم آتش گرفت

                                                                                                   شعله به دامان سیاوش گرفت

 

                                                                                               نام تو آرامه ی جان من است

                                                                                               نامه ی تو خط امان  من است

 

                                                                                   ای نگهت خاست گه  آفتاب

                                                                               بر من ظلمت زده یک شب بتاب

  

                                                                 پرده برانداز به چشم ترم

                                                                 تا بتوانم به رخت بنگرم

 

                                                       ای نفست یار و مدد کار ما

                                                      کی و کجا وعده ی دیدرا ما!

 

                                      دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

                                         به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

                              به مکه آمدم ای عشق تا تو را ببنیم

                             تویی که نقطه ی عطفی به اوج آئینم

 

                   کدام گوشه مشعر کدام کنج منا ؟

                   به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

 

 

          روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

          روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

 

        چو رو کنی درد و رنچ نشناسیم

       زلطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

 

 

                         ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

                          تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

 

                                         ببوسم خاک پاک جمکران را

                                           تجلی خانه ی پیغمبران را

 

                                                                     خبر آمد خبری در راهست

                                                                   سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

                                                                                                   شاید این جمعه بیاید شاید

                                                                                                      پرده ازچهره گشاید شاید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:52  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

تاریخچه مسجد جمکران

يا صاحب الزمان ادركنا

به مردم بگو به اين مكان (مسجد مقدَس جمكران) رغبت كنند و آنرا عزيز دارند.

(از فرمايشات حضرت مهدى عليه السلام به حسن بن مثله جمكرانى)

شيخ حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من شب سه شنبه، 17 ماه مبارك رمضان سال 373 هجرى قمرى در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند:

برخيز و مولاى خود حضرت مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را طلب نموده است.

آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد جمكران است آوردند، چون نيك نگاه كردم، تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت، تكيه بر بالش كرده و پيرمردى هم نزد او نشسته است، آن پير، حضرت خضر عليه السلام بود كه مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خودم خواند و فرمود:

برو به حسن مسلم (كه در اين زمين كشاورزى مىكند) بگو: اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است، و ديگر نبايد در آن كشاورزى كند.

عرض كردم: يا سيدى و مولاى! لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمىكنند، آقا فرمود:

تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه هايى براى آن قرار مىدهيم، و همچنين نزد سيد ابوالحسن (يكى از علماى قم ) برو و به او بگو: حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين به دست آورده است، وصول كند و با آن پول در اين زمين مسجدى بنا نمايد.

 

به مردم بگو: به اين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند و چهار ركعت نماز در آن گذارند.

دو ركعت اول:

به نيت نماز تحت مسجد است، در هر ركعت آن يك حمد و هفت بار (قل هوالله احد) خوانده مىشود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند.

دو ركعت دوم:

به نيت نماز امام زمان عليه السلام خوانده مىشود، بد ين صورت كه سوره حمد را شروع كرده و آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) صد مرتبه تكرار مىشود و بعد از آن، بقيه سوره حمد خوانده مىشود، و سپس سوره (قل هو الله احد) را فقط يك بار خوانده و به ركوع رفته و ذكر (سبحان ربى العظيم و بحمده) هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.

و سپس به سجود رفته و ذكر (سبحان ربى الاعلى و بحمده) نيز هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.

ركعت دوم را نيز به همين ترتيب خوانده، چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يك بار گفته مىشود (لا اله الا الله) و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام خوانده شود وبعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويند: (اللهم صل على محمد و آل محمد).

آنگاه امام عليه السلام فرمودند: هر كه اين دو ركعت نماز را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران) بخواند مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد.

چون به راه افتاد م، چند قدمى هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواندند و فرمودند:

بزى در گله جعفر كاشانى است، آنرا خريدارى كن و بدين مكان آور و آنرا بكش و بين بيماران انقاق كن، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد.

حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اند يشه بودم، تا اينكه نماز صبح را خوانده و به سراغ على المنذ ر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان مكان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مىداد.

سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيد يم، خادم او گفت: آيا تو از جمكران هستى؟ به او گفتم: بلى! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است. آنگاه به درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامى داشت و گفت: اى حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصى به من گفت:

حسن به مثله، از جمكران نزد تو مىآيد، هر چه او گويد، تصديق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن.

از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجراى شب گذشته را براى وى تعريف كردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديك روستاى جمكران رسيد يم، گله جعفر كاشاني را ديد يم، آن بز از پس همه گوسفندان مىآمد، چون به ميان گله رفتم، همينكه بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده و تاكنون آنرا نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه گوشت آن تناول كرد، با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت.

ابو الحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمكران را ينا كرد و آن را با چوب پوشانيد.

سپس زنجيرها و ميخ ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى كه خود را به آن زنجيرها مىماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل مىفرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها ناپديد شد و ديگر كسى آنها را نديد.

(تلخيص از كتاب نجم الثاقب، ص 383 تا 388)

از سایت جمکران

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:48  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

زنان در حکومت مهدی (عج)

زنانی که امام مهدی  عجل الله تعالی فرجه را در هنگام ظهورو قیامش یاری می کنند و در تشکیل حکومت جهانی نقشی دارند ، به سه دسته اند :

دسته اول: زنانی که در همان دوران قیام حضرت عجل الله تعالی فرجه زندگی می کنند و در دوران انتظار خود را برای ظهور حضرت مهدی  عجل الله تعالی فرجه آماده کرده اند. آنان همانند دیگر یاران امام  عجل الله تعالی فرجه به هنگام ظهور در حرم امن الهی به خدمت حضرت می رسند و آمادگی خویش را برای یاری امامشان اعلام می کنند.9

 

دسته دوم: چهارصد بانوی برگزیده هستند که خداوند برای حکومت جهانی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه در آسمان ذخیره کرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عیسی  علیه السلام  به زمین می آیند .

 

ابو حریره از پیامبر اسلام  صلی الله علیه و آله و سلم  روایت کرده که : عیسی بن مریم  علیه السلام  به همراه 800 مرد و 400 زن از بهترین و شایسته ترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد.10

 

ولی این حدیث به پرسش هایی از قبیل : اینکه آیا این زنان از امت های پیشین هستند یا از امت اسلامی زمان پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  و معصومین علیه السلام  یا از دوران های مختلف ؟ و آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند ؟ و برای عهده داری منصبی در خدمت حضرت می آیند یا برای مسایل دیگر؟ پاسخی نمی دهد.

 

دسته سوم: زنانی هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان  عجل الله تعالی فرجه آنها را زنده خواهد کرد و بار دیگر به دنیا رجعت خواهند نمود . این دسته نیز دو گروه می شوند که عبارتند از :

الف) برخی با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده است

در این مورد از مفضل بن عمر نقل شده که گفت : از امام صادق  علیه السلام  شنیدم ؛ که می گوید : «با امام قائم  علیه السلام  سیزده زن می باشد» پس گفتم : «آنها چه مسئولیتی به عهده می گیرند » فرمود : « مجروحان را درمان می نماید و از مریض ها پرستاری می کنند.» گفتم : « پس آنها را برای من نام ببرید.» فرمودند : «قنواء بنت رشید ، ام ایمن ، حبابة الوالبیه ، سمیه مادر عمار یاسر ، زبیده ، ام خالد احمسیه ، ام سعید حنیفه ، صیانه ماشطه ، ام خالد جهنیه» 11

 

علاوه بر این در« خصائص فاطمیه » روایت شده که هنگام ظهور دولت حقه امام زمان  عجل الله تعالی فرجه سیزده زن برای معالجه لشگر امام زمان  عجل الله تعالی فرجه به دنیا یر می گردند که از جملۀ آنها : قنواء ، ام ایمن و نسیبه دختر کعب ما زینه است.12

 

و در کتاب « منتخب البصائر» نیز از دو زن دیگر به نام های « وتیره » و « احبشیه » در زمرۀ یاران حضرت مهدی  عجل الله تعالی فرجه یاد شده است.13

 

 

ب) برخی دیگر فقط از آمدنشان سخن به میان آمده است.

آنان زنان پرهیزکاری هستند که پیش از ظهور حضرت بقیة الله  علیه السلام  رحلت کرده اند ؛ به ایشان گفته می شود : «امام تو ظاهر گشته است ؛ اگر مایلی می توانی حضور داشته باشی .» آنان نیز به ارادۀ پروردگار زنده خواهند شد و به دنیا رجعت می کنند.

 

ولی رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست ؛ و هر بانویی که خود را با خواسته ها و شرایط زندگی در حکومت مهدی آل محمد  علیه السلام  تطبیق دهد ؛ ممکن است درآینده از رحمت خداوند بهره مند گشته ، برای یاری امام زنده شود. یکی از آن شرایط خواندن دعای عهد است که خداوند در خود نوعی آمادگی برای پذیرش حکومت آخرین ذخیره الهی ایجاد می کند.14

 

ج) وظیفه زنان یاور مهدی  عجل الله تعالی فرجه

در روایتی که نام زنان یاور امام زمان  عجل الله تعالی فرجه ذکر شده به دنبال آن به وظیفه آنها برای یاری امام مهدی  عجل الله تعالی فرجه اشاره شده است ؛ از آن جمله : در روایت مفضل بن عمر ازامام صادق  علیه السلام  نقل شده که وظیفه زنان در هنگام ظهور قائم  عجل الله تعالی فرجه مداوای مجروحین و پرستاری از مریضان است.15

 

و نیز در خصائص فاطمیه وظیفه این زنان معالجه مجروحان لشگر امام زمان  عجل الله تعالی فرجه شمرده شده است.16

 

ولی در مورد اینکه گروه های دیگر از زنان که به یاری امام می شتابند چه وظیفه ای را به عهده  دارند ، سخنی به میان نیامده است.

 

د) نقش زنان مؤمنه ای که توانایی حضور در قیام را ندارند

علاوه بر زنانی که یاریگر امام عصر عجل الله تعالی فرجه هستند ؛ زنان مؤمنه ای نیز در آن زمان یافت می شود که هر چند خود توانایی حضور در قیام امام زمان  عجل الله تعالی فرجه را ندارند ، اما مشوق پدران ، برادران ، همسران و فرزندان خویش برای شرکت در قیام خواهند بود و این خود نقشی است بس بزرگ در یاری رساندن به امام عصر عجل الله تعالی فرجه و جهادی دیگر برای غلبه بر باطل می باشد.17

 

چنانکه امام باقر علیه السلام  می فرمایند : «هنگامی که جبرئیل به اسم قائم عجل الله تعالی فرجه و نام پدرش ندا می دهد ، زنان محجبه این ندا را در می یابند و پدران و برادران خود را برای حضور در قیام تشویق می نمایند»18

 

منبع : مهدویت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:39  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

مهدی (ع) جان دلم خیلی برات تنگ شده!

سلام امام مهربان من

این روزها وقتی از تلوزیون میدیدیم که فلان کس اروپایی یا فلان روزنامه دانمارکی به پیامبرمون توهین کرده یا به قرآن توهین کرده دلمون درد می گرفت.

از سکوت روسای مسلمونا و حاکمای مملکتهای مسلمان خیلی عذاب می کشیدیم.

ولی این توهین ها را میذاشتیم به حساب نادانی های برخی مسیحیها یا یهودیها یا لائیکهایی که عامل این کار بودند.

اما اما اما

چند روز پیش یکی برام نظری گذاشته بودکه یک وبلاگ فارسی هم بله....

وقتی به وبلاگ رفتم خط اول را که خوندم خیلی خجالت کشیدم.ناخداگاه پنجره را بستم.

شب خوابم نمیبرد.

وقتی تصمیم گرفتم به آقایون بگویم دیدم خیلی ها پیشتازی کردند.اما ....

امام زمان من (عج)    مهربان    این روزها خیلی دلم خواستگاه شماست.

خیلی دلم تنگ شماست.

به خدا شبها باید خودم را به بیخیالی بزنم تا خوابم بره.

پاسخ آقایون تنها بهانه بود برای رفع تکلیفشون.

آقا جان. حواله اش به شما

می دانم اگه آدم بشو نبودند پوست کلشونو می کنی.

پس دست خودت را میبوسه.

اگه قرار باشه هرچیز خصوصی فراگیر بشه و هر غلطی دلشون بخواد بکنن که نمیشه.

داریم براشون به یاری خدا ...

مزاحمت نشم آقا. میدونم که حتماْ می خونی .

میدونی یکدفعه مدیاپلایرم چی خوند.

سقای دشت کربلا اباالفضل       دستت شده از تن جدا اباالفضل

 

متی ترانا و نراک....


ای آخرین حجت حق...

کی می شود، ترنم سخن آشنای تو

در گوشهای پر زهیاهو و خسته ام

عزم سفر کند

آیا شود که روح پر کشیده ی تو از دیار دوست

یک دم به سوی روح سر گشته و زارم نظر کند

یا می شود که آن نگه دلنشین تو

در دیدگان پر ز اشک وانتظار

آنی گذر کند

ای انتهای صبر وتحمل شتاب کن !

جان آمده به لب دگر انقلاب کن !

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:35  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

تنها امید سعادت - ای همه کرامت

گر قسمتم شود که تماشا کنم تو را                      ای نور دیده جان و دل اهدا کنم تو را

این چشم نیست لایق دیدار روی تو                        چشم دگر بده که تماشا کنم تو را

هر جمعه ندبه کنان در دعای صبح                                   از کردگار خویش تمنا کنم تو را

تو در میان جمعی و من در تفکرم                                       کجا برآیم و پیدا کنم تو را

یابن الحسن اگر چه نهانی ز چشم من                               در عالم خیال هویدا کنم تو را...

روی تو را ندیدمو عمرم تمام شد. ای آشنای ناشناس

 

من درختی تنها.دور از جنگل سبزم.شاخه هایم سرد و جوانند.

چقدر انتظار نور تو را بکشم.چقدر عاشق گرمای تو ام.

بیا مرا از زمستانم نجات بده.سبزی به دلم هدیه کن.

می خواهم در عشق سبز تو و ارباب غرق بشم.

 

امروز صبح چیزی توی ذهنم مرا به هم ریخت.دلم می خواست همون صبح فنا میشدم.یا شاید ...

خلاصه طاقت خودم و دنیا را نداشتم.دلم نمیخواست از سر سجاده بلند بشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:33  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

رسول بادیه نشینان دشت محبت !

سلام بر گیسوی مقدسات ، آنکه کعبه به دور جمالش طواف میگذارد.
سلام بر میراث اشک شوق و ماتم ، همو که خنده بر فراق او گریست .
سلام بر مهدی ومهر هدایت و دولت یار.


از عمق ناپیدای مظلومیت ما ، صدایی آمدنت را وعده میداد
صدایی که عدل خداوند آن را صلابت میبخشید و مهر ربانی گرما میداد.
رایحه ات که مژده حضور تو را بر دوش میکشید ، مرهمی بر زخم های نو به نومان داد و آرام جان خسته مان . تو را از گودی چشمان پر از اشک ندبه خوانان شناختم . صبح نشینان آدینه ، مدام تو را زمزمه میکنند و سر بر چارچوب مفاتیح ندای غریبانه عزیزٌ علی ، سر میدهند.
کی می آیی تا ترنم ستایش را برایت سر دهم .


رسول بادیه نشینان دشت محبت ! مرهم پر شکستگان ولایت ! تنها کوکب آسمان بی ستاره!
ای پسر فاطمه ! ای پسر طه و یاسین!
آیا انصاف است که هر جمعه عاشقان خود را به جمعه دیگر وعده میدهی !
چشمانمان به را هت سفید شد آقا!


تو خود منتظری و می دانی انتظار چیست . تو خود عاشقی و میدانی عشق چیست . حقا که هیچ عاشقی غیرتمند تر از خداوند به معشوقی چون تو نیست. آری با چنین غیرتمندی عاشق، سخن از معشوق گفتن سخت است و خطر آلود .
ای برترین شناسایی پروردگار بیا!جهان و هر آنچه انتظار در آن هست د رانتظار آمدنت پیرشده . بیا و قلب منتظر ثانیه ها را با حضورت آرامش ده



می دانی چگونه تصورت میکنم آقا ؟
مردی با وجه خدا ، نور خدا ، بوی خدا ، خوی خدا
می آیی و بر سجاده های معطر از عشق الهی ، گل افشانی رایحه ات همه را مست میکند . بیا و قدم های سبزت را بر چشمان لیاقتمند جهان بگذار........
رواق منظر چشم من آشیانه توست ...کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست.........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:29  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

نیمه شعبان ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:26  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

چند نفس تا سه شنبه باقي است؟

مهدی جان

       سوالی ساده دارم از حضورت         من آیا زنده ام در وقت ظهورت

         اگر که امدی من رفته بودم             اسیر سال و ماه و هفته بودم

      دعایم کن دوباره جان بگیرم           بیاییم در رکاب تو بمیرم

 

                 یامهدی عج


ما در سلام و خطاب به امام مهدی (عج) عرض می کنیم :

السلام علیک یا ابا صالح  ا   لمهدی !

یا

السلام علیک یا ابا صالح  المهدی !

بر اهل علم و ادب پوشیده نیست که در جمله ( السلام علیک یا ابا صالح المهدی !) کلمه "صالح " برای کلمه " ابا" مضاف الیه است و در نتیجه ( مجرور ) بوده به صورت (ابا صالح )خوانده خواهد شد و کلمه ( المهدی ) نیز برای (ابا صالح )  صفت و درنتیجه با دارا بودن ( الف و لام ) و پیروی از اعراب موصوف خود یعنی (ابا ....) ، دارای اعراب فتحه و به صورت (المهدی) خواهد بود .

با توجه به آنچه گفته شد عبارت پیشین چنین خوانده میشود :

السلام علیک یا  اباصالح المهدی !

و در حالت وقف و درنگ بر آخر عبارت ، اینگونه تلفظ میشود :

السلام علیک یا  اباصالح المهدی !

 

                

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:22  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

توصیه های حضرت مهدی (عج) : دعای ندبه

یکی از بازرگانان اصفهانی که مورد اعتماد گروهی از دانشمندان بود در عالم رویا به محضر امام زمان (عج) مشرف می شود و از ایشان می پرسد: "فرج شما کی خواهد رسید؟"

می فرمایند :

"نزدیک است. به شیعیان ما بگویید دعای ندبه را روزهای جمعه بخوانند"

امام زمان عليه السلام

ای آشنای غربت جمعه ظهور کن                                               یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن

حک شد به روی بال قنوت نمازمان                                    این خواهش قدیمی آقا ظهور کن

چشم انتظار قایق صیاد مانده‌ام                                 محض خدا بیا و مرا صید تور کن

من را که دور مانده‌ام از خاک کربلا                             آقا بیا و همسفر بال نور کن

یک شب بیا میان حسینیه عزا               یادی ز روضه‌های كنار تنور كن

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:17  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

بهار آمد . رمضان آمد و باز تو نیامدی ...

بهار که نزدیک میشود ، خسته از سرمای سنگین زمستان در انتظار یک نسیم بهار به دنبال یک جوانه کوچک بر شاخه درخت که پیک نو بهار باشد ، همه شاخه هارا جستجو میکنیم .

غبار یک زمستان طولانی را از چهره خانه میزداییم . شیشه ها را از کدورت به زلال انتظاری شیرین میشوییم و دردل شمیم دل کش بهار را زدوزه میکنیم و سلامی نو و تازه را بارها در ترنم ذهنمان مرور میکنیم تا گاه آمدن بهار مهیّا با شیم .

بهار میاید بهار سبز حقیقت ، بهار پاکترین دل های آسمانی ، بهاری ترین بهار تاریخ .

به خدای آسمان و زمین قسم که حقیقت دارد ، بهار می آید و خدا زمین مرده را باز زنده میکند .  شاید فردا و شاید فردایی دیگر . آنچه حق است وعده خداست که بهار میآید .

و شاید امروز هم برای خانه تکانی دیر باشد  .

"باید در این روزها خانه دلمان را از غبار غفلت پاک کنیم ." 

"بر پنجره های چشمانمان حریر عفاف بیفکنیم ."

"خانه دل را به نور ایمان و معرفت آذین ببندیم ." 

"این روزها باید بر کدورت های گناه ، زلال توبه بپاشیم ." 

"خیالمان را از صندوقچه تجملات خاکی دنیا بیرون کشیم  ." 

"علف های هرز دروغ  و غیبت و بخل و حسد را از باغچه دل به درآریم

و جای آن معرفت و ایثار و صدق و وفا بکاریم ." 

"شاخه های شکسته نمازهامان را به نمازی آسمانی و نو پیوند دهیم ."

"این میهمانی است که میهمانان آن باید از یقین سرشار باشند .

از عشق بهاری که در راه است."

"سر در خانه مان را به نام مبارک مهدی (عج) آل محمّد متبرک کنیم و

سوگند بخوریم که تا آمدن بهار به ولایت بهار مومن بمانیم ."

"دوستدارش باشیم ."

"تسلیم امر او باشیم و دشمن هرکه با بهار دشمن است ."

"آنچه حق است وعده خداست که مهدی موعود می آید و آنچه بر ماست

 در این روزها آراستن جان بی قابل است تا لایق درگاه دوست گردیم ."  

بهار آمد . رمضان آمد و باز تو نیامدی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:14  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

طرح دعا برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)

   

  بر تو که بر سجاده‌ی انتظار نشسته‌ای و فریاد امن یُجیب سر داده‌ای   سلام می‌کنم.تو که فهمیده‌ای انتظار برترین عبادت است.

بیا و کامت را به درودی به آستان خاندان نور شیرین کن و صلواتی بفرست و در این بزم، به این نوا همراه ما باش."

" تشنه‌ی چشمت، به جرعه دیدار سیراب باد . . .  "

 

امید که صبح فرج عیان گردد و گاه دیدار میسر./آمین

برای ارسال دعا های خود یک نظر بدهید


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:59  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

حضور امام زمان (علیه السلام) در حج

امام زمان (عج)

وجود مبارك حضرت بقیّة الله، حجة بن الحسن (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) هر سال در مراسم حج حضور دارند.(1) در عرفات و منا حاضر است. همچنین بسیارى از شاگردان خاصش مانند ابوبصیرها، سدیر صیرفى ها و زُهرى‌ها و ... كه تربیت شده او هستند در مراسم حضور دارند. حضرت (علیه‌السلام) مى‌تواند به شاگردان خود از راه ملكوت بفهماند كه چه كسى انسان است و چه كسى حیوان.

ممكن است كسى در سرزمین عرفات و منا به وجود مبارك بقیة الله الاعظم دعا هم بكند و دعاى فرج را هم بخواند امّا قلب او قلب انسان نباشد. ممكن است كسى مشكلى داشته باشد و مشكلش ناخودآگاه به بركت حضرت حجت (سلام الله علیه) حل شود. اما چنین نیست كه اگر عملى خارق عادت در حج یا در منا و عرفات پیدا شد، مستقیماً توسط وجود مبارك حضرت حجّت باشد. احتمال دارد خود حضرت باشند و احتمال دارد اولیایى كه دست پرورده آن حضرت هستند باشند.

ممكن است سالمندى، زن یا مرد، و یا ناواردى راه خیمه و  چادر را گم كند یا در بین راه بدون زاد و راحله بماند و ولیّى از اولیاى الهى كه تربیت شده مكتب ولایت امام عصر (ارواحنا فداه) است او را راهنمایى كند. گرچه این شخص مع الواسطه خدمت حضرت حجّت رسیده است اما بلا واسطه نبوده است.

چنین نیست كه هر اثر غیبى در مراسم حج، مستقیماً مربوط به وجود مقدس حضرت ولى عصر ( ارواحنا فداه) باشد. خیلى توفیق مى‌خواهد و چنین تشرّفى براى اَوحَدى از موحّدان پیش مى‌آید كه وجود مبارك حضرت (سلام الله علیه) شخصاً به بالین او بیاید. البته عنایت ایشان شامل اولیا و شاگردان و صالحین و صدیقین و شهدایى كه تربیت كرده است، مى‌شود. آنها مأموران ایشان هستند و به دستور ایشان مشكلات دیگران را حلّ مى‌كنند و خلاصه این كه وجود مقدّس حضرت و دست پروردگان ایشان، باطن ما را مى‌بینند.

 پی‌نوشت‌:

1ـ وسائل الشیعه، ج13، ص272 .

 منبع:

كتاب عرفان حج، آیة الله جوادی آملی .


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:54  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

جمعه های انتظار ...

حدیث جمعه:

از یاد نمی برم آن روز را که با پدر گفتم:

پدر جان! چرا عصر آدینه ها پروای ما نداری؟

گفت: فرزندم! پروانه ها همه چنین اند.

گفتم: مادر مرا چه روزی زاد؟

گفت: جمعه.

گفتم: و شما.

گفت: جمعه.

گفتم: برادران و خواهرانم؟

گفت: جمعه.

گفتم: چگونه است که ما همه جمعگانیم؟

گفت: در روزگار نامرادی، هر روز جمعه است، و جمعه ها صبح و ظهر و شام ندارند، همه عصرند.

با گوشه جامه سبز دعا، اشک از چشم های خود دزدید و گفت: فرزندم! امروز چه روزی است؟

گفتم: جمعه.

گفت: تا جمعه موعود، چند آدینه راه است؟

گفتم: یک یا حسین دیگر.

گفت: حسین را، تو می شناسی؟

گفتم: همان نیست که صبحهای جمعه پرده خوان ندبه خون است؟

گفت: و عصرهای جمعه، کبوتران فرج را، یک یک بر بام انتقام می نشاند.

مادرم به ما پیوست. دلگیر بود، اما مهربان. چادر بی رنگ و روی شب فامش را هنوز از سر برنداشته بود که از بیت الاحزان پرسید.

نگاه پدر به سوی ما لغزید و چشمهای من، در افق خیره ماند.

پدر یا مادر، نمی دانم، یکی گفت:

شاید امروز، شاید فردا، شاید ... همین جمعه.

 

برگرفته از کتاب "ندبه های دلتنگی، استاد رضا بابایی"

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:51  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

کتابی که امام زمان (علیه السلام) برای علامه حلی نوشت.

علم را از هر كس كه بود، مى آموخت و هر روز بر اندوخته هاى علمى و سرمايه هاى فرهنگى اش مى افزود. گاهى مجبور مى شد، براى مدتى شهر و ديار خويش را نيز ترك كند و با شرايط بسيار سختى به كسب دانش ها و مهارت هاى روز بپردازد.

حجة بن الحسن

مدتى به صورت ناشناس، همچون شاگردان ديگر در درس استادى سنى مذهب شركت كرد. گاهى استادش كتاب قطورى را مى گشود و مطالبى را كه در رد مذهب شيعه نگاشته بود، براى شاگردانش مى خواند. پس از اتمام كلاس، غوغايى ميان جويندگان دانش به پا مى شد و هر يك از آنها درباره سخنان استاد، ديدگاه هاى مختلفى را ارائه مى كردند، مرد با خود گفت اين استاد با دروغ گويى، به مذهب شيعه مى تازد و آن را، در حد كفر پايين مى آورد. بايد كارى كنم ، اما... .

چند روز گذشت تا اين كه فكرى به خاطرش رسيد. علامه حلى از فرداى آن روز، به استادش نزديك تر شد و چنان وانمود كرد كه گويى از مريدان واقعى اوست.

روزها از پى هم مى گذشت و علامه حلى براى به دست آوردن كتاب استادش لحظه شمارى مى كرد. مى خواست نوشته هايش را با دليل و برهان رو كند. به اين ترتيب حقانيت شيعه را - كه روز به روز بيشتر مورد ترديد قرار مى گرفت - ثابت كند.

سرانجام روزى دل به دريا زد و با اصرار از استادش خواست تا كتابش را براى چند روز به او بدهد. استاد زيرك تر از آن بود كه چنين كارى كند. او به شاگردش، علامه حلى گفت: من نذر كرده ام كه كتاب را بيش از يك شب به كسى نسپارم. اگر قول مى دهى فردا صبح آن را صحيح و سالم تحويل دهى، به تو امانت مى دهم.

علامه چاره اى نداشت و پذيرفت. در راه بازگشت به خانه، با خود مى انديشيد: چگونه يك شبه كتاب را مطالعه كنم و از روى آن بنويسم؟ نوشتن آن حداقل يك سال وقت مى برد. بنابر اين تصميم گرفت، شب بيدار بماند و كتاب را بخواند و در فرصتى مناسب با نوشتن رديه،(1) جلوى تبليغات مسموم عليه شيعه را بگيرد تا عده اى از گمراهى نجات پيدا كنند.

حجة بن الحسن

شب شام سبكى خورد تا بتواند بيدار بماند و بلافاصله شروع به خواندن كتاب كرد؛ اما ديد لازم است از بعضى جاها يادداشت بردارى كند. همين كار را نيز كرد. هنوز چند صفحه اى ننوشته بود كه احساس كرد، پلك هايش سنگين شده. از اين رو به حياط رفت و آبى به سر و صورت خود زد تا خوابش نبرد و دوباره مشغول شود. هنوز از كنار حوض بر نخاسته بود كه صداى در را شنيد. گفت :

- اين موقع شب كيست كه در مى زند؟!

صدايى شنيد:

- باز كن. مهمان نمى خواهى ؟

آه از نهاد علامه حلى برخاست. سمت در رفت و با خود گفت خدايا، درست است كه مهمان حبيب توست، ولى چرا امشب؟ در را باز كرد و مرد عربى را ديد. او را به اتاقش راهنمايى كرد. از او پرسيد: شام خورده اى؟ و بدون اين كه منتظر پاسخ بماند، برايش ‍ مقدارى نان و خرما آورد. مرد عرب پرسيد: چه مى كنى ؟

- از كتابى يادداشب بر مى دارم. فردا صبح كتاب را بايد به صاحبش برگردانم. و ماجرا را برايش گفت. مرد عرب به او گفت كه حاضر است كمكش كند. قرار شد علامه حلى كاغذها را خط كشى كند و آن مرد بنويسد. علامه به سرعت خط كشى مى كرد و مرد تند مى نوشت.

ساعتي گذشت ولى هنوز در ابتداى راه بودند. مرد عرب ديد علامه خسته است و پى در پى خميازه مى كشد و پلك هايش را مى مالد. رو به او كرد و گفت:

- تو برو بخواب. من تا هر جا كه توانستم مى نويسم.

علامه تا سرش را روى متكا گذاشت، خوابش برد.

نزديك اذان صبح، علامه از خواب برخاست. ياد مرد افتاد و قول و قرارى كه با او گذاشته بود. خانه را جست و جو كرد و او را نيافت. با خود گفت پس كجاست؟ تا چه قسمتى از كتاب را نوشته است؟

سراسيمه سوى كتاب رفت. يك صفحه را برداشت و ديد با خط زيبايى نوشته شده. كتاب را تا صفحه آخر ورق زد. ديد تمام مطالب كتاب استادش را نوشته. چشمانش برق زد. به آخر كتاب كه رسيد. خشكش زد. بغضش تركيد و اشكش كنار امضاى مرد عرب ريخت: كتبه الحجة ... .

آن مرد، حضرت حجت (عليه السلام) بود.(2)

 پي نوشت‌ها:

1 پاسخ به آن

2 مجالس المومنين، ج1، ص 573.

 منبع:

حيات پاكان، ج5، مهدي محدثي


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:50  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

منم مهدی؛ منم قائم زمانه

انا المهدی. انا قائم الزمان.

منم مهدی. منم قائم زمانه.

امام زمان عليه السلام

انا الذی املاءها عدلا کما ملات جورا .

منم که زمین را از عدالت پر کنم همانگونه که از ستم آکنده باشد .

انا بقیة الله فی ارضه .

منم بازمانده (حجت‌های) خدا در زمین .

انا المنتقم من اعدائه .

منم انتقامجو از دشمنان خدا .

انا خاتم الاوصیاء .

منم فرجام اوصیاء پیامبر .

و بی یدفع الله عز و جل البلاء عن اهلی و شیعتی .

و خداوند به سبب من از خاندان و شیعیانم بلا را دور می‌گرداند.

و اما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره.

و اما ظهور فرج؛ پس بسته به اراده خدای متعال است.

و کذب الوقاتون.

و کسانی که وقت و زمانی برای ظهور تعیین کنند دروغگویند.

اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم .

برای شتاب در گشایش کلی و همگانی بسیار دعا کنید که به راستی فرج شما در همین است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:43  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

ظهور

 

 

با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم

تا با تو زيبا ترين جمله دنيا را بسازم

جمله‌اي که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم

اي آسماني‌ترين يار

با تو بودن سهم کمي نيست

اما بي تو بودن

خزان هزاران بهار نديده است

پس بمان با من!

بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگيرد

رنگ يک دنيا رفاقت، صميميت، عشق و احساس

با تو بايد واژه‌ها را معنا کرد

واژه هاي ناگفته‌ام که مدتي است در بغض فرو نرفته‌ام مانده

تنها بهانه ماندن من انتظار ديدن تو است

و فقط بودن درکنارتو مرا به آرامش سبز خواهد رساند

بمان بامن!

به اميد ظهور مولاي عشق

مولاي سبزپوش که عمريست ظهورش را تشنه ايم

چراکه او حضور دارد، ولي نمي‌دانم کي خواهد آمد؟!...

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:39  توسط محمد مهدی کدخدایی  | 

از قضاوت داوود نبی (علیه السلام) تا حضرت مهدی (علیه السلام)

حضرت مهدی

  حضرت داوود حکم غیبی صادر می کرد و به شواهد و ادله وابسته نبود. در زمان حضرت داوود شخص فقیری مدتها از خداوند رزق حلالی می طلبید. روزی گاوی در خانه او را شکست و داخل شد. او هم بر این اساس که دعایش مستجاب شده است گاو را سر برید و گوشت آن را کباب کرد و با خانواده اش خوردند. صاحب گاو که به دنبال گاوش می گشت فهمید که آن شخص فقیر گاو را کشته و مصرف کرده است. او را نزد حضرت داوود برد و حضرت داوود از آن شخص فقیر علت کارش را پرسید: او هم گفت من هفت سال بود که دعا می کردم خدا رزق حلالی مرحمت کند، وقتی گاو در را شکست و داخل شد به خود گفتم دعایم مستجاب شده است؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده ام خوردیم.

حضرت داوود به صاحب گاو فرمود: از شکایتت صرف نظر کن، صاحب گاو عصبانی شد و اعتراض کرد که این چه نحو قضاوت کردن است. حضرت داوود به او فرمود: علاوه بر آن، نصف دارائیت را هم به او بده. صاحب گاو به شدت برآشفت. حضرت داوود فرمود تمام دارائیت را هم به او بده. در بین مردم در اثر این حکم سر و صدا بلند شد، حضرت داوود همراه با مردم بر سر قبر پدر کسی که گاو را کشته بود حاضر شد و او را زنده کرد وعلت مرگش را از او جویا شد. او گفت پدر این صاحب گاو غلام من بود. او مرا کشت و تمام دارائیم را هم تصاحب کرد. در نتیجه روشن شد علاوه بر اینکه تمام دارائی صاحب گاو متعلق به آن شخص فقیر است، خود صاحب گاو و فرزندانش هم بچه های غلام پدر او هستند و متعلق به او می باشند، امام زمان(ع) هم این گونه حکم می کند.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:27  توسط محمد مهدی کدخدایی  |